|
|
|
|
|
اشعاری برای میر حسین موسوی(اس ام اس انتخاباتی) مرا شمسی شبیه مولوی بود/ دلارایی که آرایش قوی بود یکی پرسید شمست کیست گفتم/ همانا میرحسین موسوی بود ღ♥ღ گویند امام ما هوادارش بود/ ما نیز هوای موسوی را داریم ღ♥ღ ای مومنین: یک یا حسین تا میرحسین ღ♥ღ مردم ز سر صمیمیت می خوانند/ همواره به نام کوچکت میرحسین ღ♥ღ هرچند که 20 سال دیر آمده است/ در بیشه ی انتخاب شیر آمده است گر سید ما برفت از عرصه برون/ برخیز برادرم که میر آمده است ღ♥ღ دلسوخته مردی ، ازلی می خواهیم/ از جنس عدالت علی می خواهیم حرف دل هر چه عاشق این است آری/ ما میرحسین موسوی می خواهیم ღ♥ღ هموطن برخیز و عزم کار کن/ دوم خرداد را تکرار کن سیدی دیگر به میدان آمده/ موسم تغییر ایران آمده موسوی از ماست همراهش شویم ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:8 توسط فرنود میداودی
|
|
||
|
|
|
|
|
این شعر را خلیل جوادی شاعر خوش فکری که موضوعات اجتماعی روز را با مضامین طنز آمیخته است این بار برای میر حسین موسوی شعر طنزی سروده است تـــو کشــور چهـــــا ر چر خ پنـچر میخوای بیای چیکـار کنی بــرادر؟ چه می کنی با این همه کراکی؟ اینایی کـه زدن به جــاده خــاکی زبـــان بد بـــریده چشم بـد کـــور اگـه بـــازم شدی رئیس جمهــور نذار کسی ســــوار مـــردم بشه نذار دلار هـــای مـــــا گـــم بشه به قـــول یک نفر بیـــا و چی کن وزیــــــر فــــرهنــگو معــرفی کن وزیـــــر فرهنگی کــه مـرد باشه اهل کمــــــال و اهل درد بـاشه فک نکنـه قصیــــده بنــد رخـتـه منجیک ترمذی یـه جـور درخـتـه * کـار نداریم شمــا الی یــــا بلی حدَّ اقلّش اینـه کـــه خــوشگلی بقیه در ادامه ی مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:7 توسط فرنود میداودی
|
|
||
|
|
|
|
|
گِردِ شمع میر باز یاران حلقه بگرفته به گِردِ شمعِ میر یا رب این انبوه افزا ، یا رب اینک دست گیر چشمِ آینده نگر می خواهد و عقلِ سلیم تا روان سازد دوباره ، چرخِ این گاری پیر عقل را پشتِ زبانِ کم سخن باید که دید هر که این دیده ندارد ، یا رب آور او به زیر خنده بر لب می نشاند خوش خبر امّا چرا خنده دایم بر لب آرد ، فاتحِ نامِ نذیر ؟ منفعت کی می برَد اهل و عیالِ دامدار (شعر ذوالفقار شریعت) بقیه در ادامه ی مطلب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:49 توسط فرنود میداودی
|
|
||
|
|
|
|
|
میر می آید میر می آید ، چراغان این زمان باید نمود وقت دل تنگی به سر آمد ، غزل باید سرود اوج می گیرد دوباره آن همای انتظار مرغک تا بام رفته ، میکند امشب فرود اینک آیینه غبار از چهره اش خواهد گرفت روی او آخر نباشد پوششی جز خاک و دود ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:43 توسط فرنود میداودی
|
|
||