|
|
|
|
|
میر می آید میر می آید ، چراغان این زمان باید نمود وقت دل تنگی به سر آمد ، غزل باید سرود اوج می گیرد دوباره آن همای انتظار مرغک تا بام رفته ، میکند امشب فرود اینک آیینه غبار از چهره اش خواهد گرفت روی او آخر نباشد پوششی جز خاک و دود مرگ هم راهیِ گورستان شود با مصلحت جای او در اوجِ قدرت ، شاید آید یک درود هر کسی در جای خود باید نشیند لاجرم او که دکتر را یدک با خود کشید آخر که بود ؟ یک کسی باید بیاید جوشکار و وصله زن جوش بر صندوق گیرد ، وصله بر جیب وجود من به کس بهتان نمی بندم ، خدایا شاهدی لیک این جزر و مدِ صندوق چون دریا نبود ؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:43 توسط فرنود میداودی
|
|
||