|
|
|
|
|
گِردِ شمع میر باز یاران حلقه بگرفته به گِردِ شمعِ میر یا رب این انبوه افزا ، یا رب اینک دست گیر چشمِ آینده نگر می خواهد و عقلِ سلیم تا روان سازد دوباره ، چرخِ این گاری پیر عقل را پشتِ زبانِ کم سخن باید که دید هر که این دیده ندارد ، یا رب آور او به زیر خنده بر لب می نشاند خوش خبر امّا چرا خنده دایم بر لب آرد ، فاتحِ نامِ نذیر ؟ منفعت کی می برَد اهل و عیالِ دامدار گر که اندازد لگد ، آن گاوِ نُه مَن داده شیر ؟ سگ بشا ..د در شراب قومِ یاغی یهود معده ی خالی گرفته ماتمِ احساسِ سیر تا که ما را دوستان ، اینگونه دارند اختیار کی نیاز آید وجودِ دشمنِ خُرد و کبیر ؟ من نمی دانم بگیرم ضربه ی شوتِ رقیب یا که شوتِ مَحدلی آرم برون از زیرِ تیر ؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 17:49 توسط فرنود میداودی
|
|
||